شعر طنز در باب هدفمندي يارانه ها

                                      دغدغه جیب بابا

غلغله افتاده برخي خانه ها

با ورود مبلغ يارانه ها

گر چه اين مبلغ بسي ناچيز هست

تابش خورشيد در پاييز هست

ليك اين ناچيز غوغا مي كند

گاه دردي را مداوا مي كند

مي شود اين پول گه پول پنير

گاه از آن مي خريم حلوا و شير

گاه پول مرغ و ماهي مي شود

گاه بهر قرض راهي مي شود

مي شود اين پول گاهي با شتاب

خرج دانشگاه و تحصيل و كتاب

بچه ها يك ريز مي خواهند لباس

نيستند در فكر باب آس و پاس

آب و برق و گاز باشد جاي خود

من دلم مي سوزد از باباي خود

فكر بابا چيزهاي ديگر است

مادرم را آرزوها بر سر است

مادرم را گفتم اي مام عزيز

اينقدر بر جان بابا غر مريز

در قبال زندگاني چيست پول

آنچه مي گويند بعضي، نيست پول

پول بر ما هست بهر زندگي

همچنان آبي براي تشنگي

گر شود اين پول يك روزي زياد

آن زمان ماييم و هر چه باد باد...