ماجرای جوانی که فلج بود و با توسل به امام رضاعلیه السلام شفا پیدا کرد

 ماجرای جوانی که فلج بود و با توسل به امام رضا علیه السلام شفا پیدا کرد

آنچه در ادامه می‌خوانید ماجرای شفا یافتن فردی به نام علیرضا حسینی است که روزگاری دارای بیماری فلج پا بوده است و پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس رضوی(ع) آن را منتشر کرده است.

پشت پنجره اتاقش نشسته بود و با حالتی چشم به راه، بیرون را نظاره می‌كرد. هوا گرفته و خفه بود، ابرهای غلیظ و سیاه در آسمان به چشم می‌خورد و دل او نیز، مثل هوا، گرفته و ابری بود و ابر نگاهش، هوای باریدن داشت. یاد غمگین گذشته و درد لاعلاجی كه به جانش افتاده و او را زمینگیر كرده بود، در خاطرش زنده شد. موجی از احساس غم، دریای وجودش را متلاطم كرد. هنوز خیلی جوان بود. نیاز به نشاط و شادمانی داشت، نه اندوه و گوشه‌نشینی و اسارت ویلچر و عصا. سرشار از نیرو و توان جوانی بود و مالامال از آرزو و آمال رنگین. به طاووسی می‌ماند كه وقتی چتر زیبای خود را می‌گشود تا سرشار از غرور و نخوت شود، به ناگاه با دیدن پاهای نازیبای خود، همه غرورش می‌شكست و با یأس و ناامیدی چتر زیبایش را می‌بست و از شور و شوق می‌افتاد. او با تمام شور جوانی، پایی علیل داشت كه شادابی را از او گرفته و وی را به آدمی ملول و گوشه‌گیر مبدل كرده بود.

برای درمان فلج پاهایش به دكترهای زیادی مراجعه كرد، اما هیچ فایده‌ای نداشت. دكترها گفته بودند برای علاج بیماری او، باید پاهایش را عمل كنند و چنین كاری احتیاج به پول زیادی داشت كه . . .

ادامه نوشته

سفارش مهم امام زمان (عج) به اقامه نماز در اول وقت

از رحمت خدا دور است كسی كه نماز صبح را به تاخیر بیندازد تا . . .

مرحوم كلینی و شیخ طوسی و طبرسی از زهری نقل كرده اند كه گفت :

 بسیار و مدتها در طلب حضرت مهدی (علیه السلام) بودم ، و در این راه اموال فراوانی (در راه خدا) خرج كردم و به هدف نرسیدم ، تا اینكه به خدمت محمد بن عثمان (دومین نایب خاص امام زمان در عصر غیبت صغری كه بسال 305 هجری از دنیا رفت) رسیدم ، و مدتی در خدمت او بودم تا روزی از او التماس كردم كه مرا به خدمت امام زمان (علیه السلام) ببرد، او پاسخ منفی داد، بسیار تضرع كردم .

 سرانجام به من لطف كرد و فرمود: فردا اول وقت بیا، وقتی فردای آن روز، اول وقت به خدمت او رفتم ، دیدم همراه جوانی خوش سیما و خوشبو می آید، به من اشاره كرد این است آنكه در طلبش هستی . به خدمت امام زمان (علیه السلام) رفتم و آنچه سوال داشتم مطرح كردم و جواب مرا فرمود، تا به خانه ای رسیدیم و . . .

ادامه نوشته

داستان های کوتاه و زيبا از زندگی امام رضاعلیه السلام

داستان های واقعی

وقتی امام رضا علیه السلام میهمان عابد شد

1/ گنجشک خودش را انداخت روي عباي امام . جيغ مي زد و نوکش را تند تند به هم مي زد . امام رو کردند به من: "عجله کن اين چوب را بگير برو زير سقف ايوان مار را بکش." چوب را برداشتم و دويدم . جوجه هاي گنجشک مانده بودند توي لانه و مار داشت حمله مي کرد بهشان . مار را کشتم و برگشتم با خودم مي گفتم امام و حجت خدا بايد هم با زبان همه ي موجودات آشنا باشد.

2/ کوهستان بود ، امام پياده شدند از اسب، سيصد نفر هم همراهشان . عابد از غارش امد بيرون . امام را ديد ، رفت به استقبال آقا جان ! چند سال است براي ديدنتان لحظه شماري مي کنم مي شود کلبه کوچکم را به قدومتان روشن کنيد؟ امام اشاره کردند . همه وارد غار شدند .

عابد مبهوت شده بود . سيصد نفر در غار کوچکش جا شده بودند . چيزي براي پذيرايي نداشت ، امام ، مهربان نگاهش کرد:" هر چه داري بياور." سه قرص نان و کوزه اي عسل گذاشت جلوي امام . امام عبايش را . . .

ادامه نوشته

ماجرای لطفِ امام رضا علیه السلام

حکایت شرطِ ازدواج کنیز شیعه

ماجرای لطفِ امام رضا علیه السلام

خواب و خوراکش چیزی جز گریه نبود، خود را در اتاق حبس کرده بود و به در ودیوار می نگریست تا خاطره جدیدی بیابد و ضجه ای تازه سر زند.

یک هفته قبل، ترکمن ها حمله کرده بودند و پس از کشتار فراوان آذوقه، زنان ودختران جوان را برده بودند. یکی از دخترانی که دزدیده بودند، تنها فرزندپیرزن بود که مرهم زخم و التیام بخش غمهای دلش بود و با رفتنش دیگر امیدی به زنده ماندن نداشت.

مثل اینکه یاد سخنی افتاده باشد، با خود گفت: «می گویند هر که به زیارت امام رضا(ع) برود آن حضرت در قیامت ضامنش می شود که به بهشت برود، پس حتما می توانددخترم را در همین دنیا به من بازگرداند.» با این امید، زحمت و مشکلات سفر رابه جان خرید، توشه ای فراهم کرد و راهی مشهد مقدس شد.

هنوز ترکمن ها آنچنان از شهر دور نشده بودند که به تاجر برده فروش بخارایی برخوردند و برای اینکه در حملات بعدی، دست و پایشان بازتر باشد، زنان و دختران را به او . . .

ادامه نوشته

داستان اصحاب رس

«و عاداً و ثموداً و اصحاب الرّس و قروناً بين ذلك كثيراً» (سوره فرقان، آيه 38)

داستان اصحاب رس

امام رضا "علیه السلام" فرمود: مردى از اشراف قبیله بنى تمیم بنام عمرو سه روز پیش از شهادت امیرالمۆمنین "علیه السلام" به حضور آن حضرت رسید و گفت: اى مولاى من تقاضا دارم داستان اصحاب رس را براى من تعریف کنید تا بدانم آنها در چه عصر و زمانى زندگى مى كردند و سرزمین آنها در كجا بوده است و پادشاه آنها چه كسى بوده است؟ آیا خداوند پیغمبرى براى آن قوم مبعوث فرموده و به چه علت آنها به هلاكت رسیدند؟

زیرا كه در قرآن كریم آز آنها نام برده شده ولى داستان زندگی آنها بیان نشده است.

اصحاب رس

 

امیرالمۆمنین على علیه السلام فرمودند: سؤالی کردی كه پیش از تو كسى از من سۆ ال نکرده بود و بعد از من نیز كسى خبر آنها را به تو نخواهد گفت مگر آنكه از من نقل كند. بدان اى مرد در كتاب خدا هیچ آیه اى نیست مگر آنكه تفسیر آن را من مى دانم و . . .

ادامه نوشته

دعاى پدر

 خاطره ای از حجت الاسلام و المسلمین استاد قرائتی

نسلی که مبلغ دین باشد

خداوند به پدرم فرزندى عطا نكرده بود و سنّ او از چهل سال مى‏گذشت كه همسر دوّمى انتخاب كرد، بازهم بچه‏دار نشد. یكى از همسایه‏ها كه وضعیّت ما را مى‏دانست روزى یك گونى بچه گربه را كه تازه در خانه آنان متولد شده بودند، به منزل ما آورد و در حالى كه آنها را وسط حیاط پرت مى‏كرد به پدرم گفت: حال كه اجاقت كور است و بچه ندارى این بچه گربه‏ها را بزرگ كن!

 پدرم مى‏گفت: بسیار ناراحت شدم و دلم شكست. بچه گربه‏ها را كه جمع كردم و شمردم 11 تا بودند.

 امّا پدرم مأیوس نبود تا اینكه خداوند سفر حجّ را قسمت او كرد. ایشان در طواف و نماز به سایرین كمك مى‏كرد و از آنان مى‏خواست در كنار كعبه براى فرزنددار شدنش دعا كنند. مرحوم پدرم مى‏گفت: من همانجا از خداوند خواستم نسل من مبلّغ دین باشد. به هر حال از سفر حج كه برگشت، خداوند دوازده فرزند به او داد . . .

ادامه نوشته

داستان واقعی / طشت هایی پر از شفا

ماجرای عنایت امـام رضـا علیه السلام به آشپز هیئت

طباخ پیچ کوچه را که پیچید، صدای روضه واضح تر شد و دل طباخ بیش تر به شوق و طپش افتاد .

در خانه ی وقفی بزرگ محله، هرسال این موقع، پرچم سیاه مرثیه خوانی امام حسین ( علیه السلام) را بالا می بردند . واعظ مشهور شهر اصفهان را دعوت می کردند و از بعدازظهر صدای روضه بلند می شد .

طباخ از دالان قدیمی خانه ی وقفی گذشت و سرجای هر روزش رفت و نشست . چشمش که به منبر امام حسین ( علیه السلام) افتاد هق هق گریه اش بلند شد . پیرمرد کنار دستش با تعجب او را نگریست و با خود گفت: آقا که هنوز روضه نخوانده و دوباره طباخ را نگاه کرد . این بار چیز تازه ای دید و گفت: «حاج یدالله ...» و شک کرد . پیش خود گفت: . . .

ادامه نوشته

۲ داستان از تاثیر توسل به حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام

۲ داستان از تاثیر توسل به حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام

متوسل به حضرت زهرا سلام الله علیها شوید كه حتما شفا پیدا مى كنید

جناب آقاى شیخ عبدالنبى انصارى داراب ، از فضلاى حوزه علمیه قم ، می گوید:

مدت یك سال بود كه دچار كسالت شدید سردرد و سرگیجه شده بودم و در شیراز سه مرتبه و در قم پنج مرتبه و در تهران سه مرتبه به دكترهاى متعددى مراجعه و داروها و آمپولهاى فراوانى مصرف نموده بودم ، ولى تمام اینها فقط گاهى مسكن بود و دوباره كسالت عود مى كرد. تا این كه یكى از شبها، در عین ناراحتى به سختى به منزل آیة الله بهجت كه یكى از علماى برجسته و از اتقیاى زمان است ، براى نماز جماعت . در بین نماز جماعت حالم خیلى بد بود، طورى كه یكى از رفقا فهمید و پرسید: فلانى مثل این كه خیلى ناراحت هستى ؟

گفتم : مدت یك سال است كه این چنین هستم و هر چه هم به دكتر مراجعه نموده ام و دارو مصرف نموده ام ، هیچ تاءثیرى نداشته .

آن آقا، كه خودش از فضلا و متقین بود، فرمود: ما دكترهاى بسیار خوبى داریم ، به آنها مراجعه كنید.فورا فهمیدم و ایشان اضافه فرمود: متوسل به حضرت زهرا سلام الله علیها شوید كه حتما شفا پیدا مى كنید.

حرف ایشان خیلى اثر كرد و تصمیم گرفتم متوسل شوم . آمدم در خیابان با همان ناراحتى به . . .

ادامه نوشته

داستان تکان دهنده زنی که یک درهم خمس داد + دانلود

حتما دانلود کنید

شیعه واقعی

داستان بانوی با ایمان نیشابوری که فقط یک درهم خمس برای حضرت امام موسی کاظم علیه السلام فرستاده بود که خبر وفاتش را امام داده بود و . . . با صدای استاد حسین انصاریان

شيخ حسين انصاريان

 جهت دانلود " ایـــنـــجـــا " را کلیک نمایید.

ادامه نوشته

داستان / شفا در بین الحرمین

ماجرای شفای بانوی مومنی که در مجلس روضه حضرت زهرا(س) مجروح شده بود

شفا در بین الحرمین

سال 1365 هـ . ش.، شهر قم به مناسبت فرا رسیدن «ایام فاطمیه» سوگوار حضرت صدیقه طاهره بود، در محله چهارمردان نزدیکی خانه زهرا ـ ن مجلس زنانه برای سوگواری حضرت زهرا (س) بر پا بود . او که خانواده اش به عشق حضرت زهرا (س) نام آن حضرت را بر او نهاده بودند

در رفتن و یا نرفتن به روضه آن حضرت(س) در حال تصمیم گیری بود که ناگهان صدای انفجار بمب جسمی سنگین را بر کمر او نشاند، بمب درست به مجلس روضه حضرت زهرا(س) اصابت کرده بود و بانوان حجاب و عفاف را به خاک و خون نشانده بود و از این حادثه هم نصیب او دردی از ناحیه کمر بود، دردی که از آن روز به بعد زهرا را دست به پهلو نشاند. زهرا سالها با درد ساخت تا آنکه در سال 1380 صدمات وارده به سه مهره کمرش او را برای همیشه خانه نشین کرد . معالجات پیوسته ثمری جز به زحمت انداختن همسر و تحمیل هزینه های هنگفت بر . . .

ادامه نوشته

خاطره‏اى از علامه امینى درباره توسل‏

                             خاطره‏اى از علامه امینى(ره) درباره توسل‏  

 

  علامه امینى مى‏گوید: وارد جلسه‏اى شدم. سالن با عظمتى بود و تمام دانشمندان نشسته بودند. وقتى من وارد شدم به‏ من اعتنا نکردند. من همان لب در روى کفش‏هایم نشستم. یک پسر وارد اتاق شد. همه را نگاه کرد. تا نگاهش به من افتاد. (چون عمامه روحانیون شیعه متفاوت است و بقیه دانشمندان یا عمامه ندارند یا به شکلى دیگر است) این پسر کمى به من که تنها روحانى شیعه آنجا بودم نگاه کرد و گفت: «هذا هو» این اوست.

گفتند: نه! بچه بیرون رفت. علامه امینى مى‏گوید: من ترسیدم. جلسه‏اى با عظمت در بغداد. در سالنى بزرگ که تماماً دانشمندان نشسته بودند. این بچه آمد و آنطور که شد. گفتم: مى‏شود بفرمایید این بچه چه مى‏گفت؟ گفتند: نه چیزى نیست. گفتم: . . .

ادامه نوشته

ماجرای شفای یک بیمارسرطانی در حرم مطهر امام رضا علیه السلام

شفا يافته حرم دوست

شفايافته: حميدرضا ثابتى

تاريخ شفا: هشتم شهريور 1374

بيمارى: سرطان، نارسايى كليه و لكنت زبان

اگر تنهاترين تنهاها شوم، بازخدا هست. او جانشين همه نداشتنهاست، نفرينها و آفرينها بى ثمر است. اگر تمامى خلق گرگهاى هار شوند و از آسمان هول و كينه و درد و بلا بر سرم ببارد، تو مهربان جاودان آسيب ناپذير من هستى ، اى پناهگاه! تو مى توانى جانشين همه بى پناهى ما شوى و يار همه مظلومان دردفهميده دردكشيده دردديده.

تو مى توانى به وفاجانم را بگيرى و به وفا عمر دوباره ام دهى . هستى ام از تواست، اى آن كه هستى ام دادى و آغازيدن را در آغازى نو، بى هيچ ترديدى در پوست و گوشت و استخوانم به ارمغان گذاشتى كه تو مهربانترين مهربانانى ، و اكنون در آغاز عمر دوباره ام عزيزى مهربان خود را همچون صاعقه برجانم زد، و من در برق آنـخود را به چشم ديدم! قلمى به رنگ خورشيدـبه دستم داد و قلمم را كه به رنگ سياه بود، از دستم گرفت و . . .

ادامه نوشته

ماجرای خواندنی شفای آیت الله گلپایگانی(ره)

آقا امام عصر(عج)فرمودند... شفا یافتم!

 دکتر غلامرضا باهر پزشک مخصوص مرحوم حضرت آیةالله العظمی گلپایگانی(ره) می گوید:

در یکی از روزهای سال ایشان دچار درد بسیار شدیدی در ناحیه شکم شدند. ما با توجه به آشنایی و مسؤولیت خاصی که داشتیم فوراً مقدمات انتقال ایشان را به بیمارستان فراهم کردیم و در آن حال آزمایشها و عکسبرداریهای مختلفی به کمک همکاران متخصص انجام گرفت و در ضمن درمانهای موقتی که قبل از به دست آمدن نتایج عکسبرداریها و آزمایشها انجام گرفته بود، هیچ کدام نتیجهای نداد. نتیجه آزمایشها آماده شد.

پس از بررسیهای زیاد ناراحتی ایشان سرطان اثنی عشر تشخیص داده شد و این مسأله همه را دچار نگرانی و ناراحتی غیر قابل وصفی کرده بود و بالاخره تصمیم بر آن شد که هر چه زودتر آقا را به تهران ببریم و در آنجا با توجه به امکانات، معاینات بیشتر و آزمایشهای دقیقتری به عمل آید. وقتی به تهران رفتیم مقرر شد که آقا را در بیمارستان بانک ملی بستری کنیم. در همان ساعت اولیه، معاینات و عکسبرداریهای دقیق توسط پزشکان مجرب به عمل آمد از قضا همه آنها نتیجه به دست آمده در بیمارستان قم را تأیید کردند.

 یعنی ناراحتی آقا از سرطان اثنی عشر یا سرطان لوزالمعده ناشی میشد و در ضمن همه پزشکان توصیه میکردند هرچه زودتر باید آقای گلپایگانی به انگلستان بروند تا عملی که برای درمان این ناراحتی بود در . . .

ادامه نوشته

ماجرای دلاکی آیت الله مرعشی نجفی در حمام عمومی

سبک زندگی بزرگان

خدمت به زائر حضرت معصومه علیهاسلام

در گذشته حمام خانگي رايج نبود و بيشتر مردم از حمام عمومي استفاده مي کردند و دلاک ها هم معمولا ريش بلندي داشتند و سرشان را مي تراشيدند؛ روزي مرحوم آیت الله سیدشهاب الدین مرعشي نجفی وارد حمام عمومي مي شوند و از قضا تعدادي مسافر که مشغول شست وشوي خود در حمام بودند، فکر مي کنند ايشان دلاک است.

يکي با تحکم مي گويد: دلاک چرا دير کردي! ما عجله داريم. ايشان بدون اين که چيزي بگويد، مشغول کيسه کشيدن آن ها مي شود. يکي از آن ها مي گويد: اوستا خوب بلد نيستي کيسه بکشي!

در اين حين دلاک اصلي وارد مي شود و آقا را در اين حال مي بيند، از ايشان . . .

ادامه نوشته

یادگاری امام خمینی(ره) روی کارت پستال یک آلمانی

سعی کنید برای جامعه مفید باشید و . . .

در بهمن 1357 در نوفل لوشاتو یک آلمانی جهت هدیه تولد به نامزدش از امام درخواست می‌کند که چند جمله زیبا روی کارت پستالی برای او بفرستند، کسی که مشتاق دست خط بزرگان است و کلکسیونی از این دست خط ها را دارد.

امام هم در پاسخ می‌فرمایند: سعی کنید برای جامعه فرد مفید باشید. سعی کنید تحت تأثیر قدرت‌های شیطانی واقع نشوید. سعی کنید انسان متعهد باشید. ان شاء الله سلامت باشید.

خبرگزاری فارس: یادگاری امام خمینی (ره) روی کارت پستال یک آلمانی

آقای خمینی عزیز، نمی‌خواهم با تقاضای خود مزاحم شما بشوم، اما تا دیروز مشکلی داشتم (که می‌خواهم با مساعدت شما حل کنم). امیدوارم با محبتی که دارید کمکم کنید.

نامزدم بزودی هدیه سالروز تولدش را دریافت خواهد کرد. هدیه‌ای که از قلب من تقدیم می‌شود. او مشتاقانه دستخط (بزرگان را) گردآوری می‌کند (و کلکسیونی از این دستخط‌ها دارد) و روز تولدش چهارم فوریه است. چقدر خوشحال می‌شود که سلامی از شما دریافت کند.

لذا از شما درخواست می‌کنم که لطفی در حق من کرده و چند جمله زیبا روی کارت پستالی که . . .

ادامه نوشته

سزای دشنام به امام علی علیه السلام

سزای دشنام به امام علی علیه السلام

واقدی گفت : روزی به نزد هارون الرشید شدم . شافعی و محمد یوسف ، و محمد اسحاق حاضر بودند. هارون الرشید شافعی را گفت : چندی از فضایل علی یاد می كنی ؟ گفت : چهار صد یا پانصد. محمد یوسف را گفت : تو چند روایت می كنی ؟ گفت : هزار زیادت . محمد اسحاق را گفت : تو چند یاد می كنی ؟ گفت : فضایل وی نزدیك ما بسیار است ، اگر خوف و ترس نبودی . گفت : خوف از كیست ؟ گفت : از تو و عمال تو. گفت : تو ایمنی .

محمد اسحاق گفت : پانزده هزار حدیث مسند و پانزده هزار حدیث مرسل و گفت : من شما را خبر دهم از فضیلتی كه به چشم دیده ام و به شما نیز نمایم . بهتر از آنچه یاد دارید. گفت : بفرمای .

گفت : عامل دمشق به من نامه ای نوشت كه این جا خطیبی هست كه علی را دشنام می دهد و لعنت می كند. گفتم : وی را بندكن و پیش من فرست . چون وی را بفرستاد، گفتم : چرا علی را دشنام می دهی ؟ گفت : زیرا كه پدران ما را كشته است .

گفتم : ویلك ! هر كه را علی كشت به حكم خدا و رسول كشت . گفت : . . .

ادامه نوشته

کرامتی خواندنی از حضرت امام رضا علیه‏السلام

من زائرم را دوست دارم

شهید آیت الله سیدمحمدحسین دستغیب در کتاب داستانهای شگفت‌انگیز خود می‌نویسد:

مرحوم حاج شیخ محمد جواد بید آبادی نقل کرد که وقتی آن بزرگوار به قصد زیارت حضرت رضا علیه‌السلام و توقف چهل روز در مشهد مقدس به اتفاق خواهرش از اصفهان حرکت نموده و به مشهد مشرف شدند.

چون هجده روز از مدت توقف، در آن مکان شریف گذشت، شب، آن حضرت در عالم واقعه به ایشان امر فرمودند که فردا باید به اصفهان برگردی؛ عرض می‌کند:

مولای من! قصد توقف چهل روزه در جوار حضرت علیه‌السلام کرده‌ام و هنوز هجده روز بیشتر نگذشته است.

امام علیه‌السلام فرمود:چون خواهرت از دوری مادرش دلتنگ است و از ما مراجعتش را به . . .

ادامه نوشته

ماجرای هدایت مامور شهربانی توسط آیت الله مرعشی نجفی

ماجرای هدایت مامور شهربانی توسط آیت الله مرعشی نجفی
 
یکی از ماموران شهربانی زمان شاه استعفا کرد و به شغل آزاد پرداخت؛ از او دلیل کارش را پرسیدند و گفت: بینش و بصیرت آیت الله نجفی باعث این کار شد، گفتم: جریان چیست؟ گفت: شبی از ساعت 12 الی 8 صبح مامور خیابان ارم قم بودم و نیاز به حمام برای انجام غسل داشتم و پول هم نداشتم؛ حدود ساعت 2 بود که اتوبوسی از اصفهان رسید و درب صحن توقف کرد تا مسافر پیاده کند.
 
من رفتم و گفتم: چرا این جا توقف کردی گواهینامه ات را بده؛ راننده پنج تومان کف دست من نهاد و من هم گفتم: پس زودتر برو! و با خود گفتم: پول حمام هم جور شد؛ منتظر بامداد بودم که بروم غسل کنم و نماز بخوانم؛ هنوز در صحن باز نشده بود که دیدم آیت الله مرعشی نجفی مثل همیشه به طرف حرم می رود؛ اما آن شب راه را کج کرد و از آن سوی خیابان نزد من آمد.
وقتی رسید سلام کرد و فرمود: بیا جلو! رفتم پنج تومان به من داد و فرمود: . . .
ادامه نوشته

داستان هدیه امام عصر(عج) به علامه مامقانی

توسل به امام زمان(عج) برای پیداشدن گمشده 

علامه «شیخ عبدالله مامقانی» می‏گوید: یک شب هنگام نوشتن کتابی، به "کتاب رهن «تهذیب» شیخ طوسی" احتیاج پیدا کردم. هر قدر فکر کردم که در این وقت شب کتاب را کجا پیدا کنم، فکر به جایی نرسید.

در همان حال دلم شکست و اشکم جاری شد. به امام زمان(عج) متوسل شدم و عرض کردم: «سیدی! من برای شما زحمت می‏کشم و این کار مال شماست. پس شما باید به من کمک کنید».

ناگهان گویا به من الهام شد که در میان کتاب‏های پاره و اوراق باطله‏ای که در گوشه . . .

ادامه نوشته

روایت تکان‌دهنده شکنجه‌های ساواک

خانم دباغ از خاطره شکنجه دختر جوانش می گوید

دکترجواد منصوری چنین تعریف می کند: نیمه شبی مرا برای بازجوئی و شکنجه از سلول بیرون کشیدند، مرا به تخت بستند و چنان با شلاق زدند که بیهوش شدم. آنها ازمن اطلاعاتی راجع به آقای عزت شاهی می‌خواستند که بیشترین مدت را در سلول انفرادی ـ ظاهراً 27 ماه ـ دارد و در این قضیه ازمرحوم دکترشریعتی وشهید رجایی بیشتر در سلول انفرادی بوده است.

منصوری می‌گفت: «وقتی مرا برای لحظاتی به حال خود رها کردند شنیدم یکی از آنها به دیگران می‌گفت اگر بیشتر به او شلاق بزنید خواهد مرد... نتیجه این شد که رهایم کردند و دو سرباز مرا کشان کشان به درون سلولم انداختند و رفتند. با بدنی مجروح و خونین در سلولی کثیف، سرد و خالی از همه چیز؛ از شدت درد امکان استراحت نبود ترجیح دادم رو به قبله بخوابم تا اگر عمرم رو به اتمام است، رو به قبله از دنیا بروم. لحظاتی چشمم به خواب گرم نشده بود که در سلولی که هیچ کس جز من در آن نبود دستی شانه ام را فشرد و گفت . . .

ادامه نوشته

مردی که یک حوری در خانه داشت!

مردی که یک حوری در خانه داشت

شخصی نادان زنی داشت حور نام، به جهاد رفت و بعد از آن که دید جمعی کشته شده اند آن شخص فرار کرد.

دیگری او را دید گفت: ای فلان از جهاد فرار می‏کنی و حال آنکه اگر کشته شوی به وصال حور عین می‏رسی. گفت: ای نادان حور که خودم در خانه دارم، به جهت یک عین خود را به کشتن دهم؟

منبع : کتاب خزائن، ملا احمد نراقی، ص88

گناه استماعِ موسیقی مطرب

لزوم پرهیز از موسیقی لهوی

ابوبصیر از اصحاب امام صادق(ع) نقل کرده است که من خدمت امام صادق(ع) بودم. مردی آمد و گفت: یابن رسول‌الله! در همسایگی من کسانی هستند که مطرب و آوازه‌خوان می‌آورند، من گاهی که به دستشویی‌ای که پشت دیوار همسایه قرار گرفته، می‌روم. صدای آوازه‌خوان را می‌شنوم و بیش از مقدار لازم آنجا توقف می‌کنم و از شنیدن آن صدا لذت می‌برم، آیا این کار من ناپسند است؟

امام صادق(ع) فرمود: این کار را مکن. مرد گفت: آقا من که نه خودم به مجلس آنها می‌روم و نه آنها را به خانه خود می‌آورم، تنها صدای آنها را در دستشویی خانه‌ام می‌شنوم، امام فرمود: آيا این آیه از قرآن را نخوانده‌ای: «ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا» (اسراء- 36) همانا گوش و چشم و دل همگی (در برابر خدا) مسئولند. یابن رسول‌الله! این آیه را تا به حال نشنیده بودم، اینک در محضر شما از این گناه استغفار می‌کنم و تصمیم می‌گیرم که دیگر این گناه را مرتکب نشوم. امام فرمود: برو غسل توبه کن و . . .

ادامه نوشته

توجه پيامبراعظم(ص) به بهداشت

پاسخ پیامبر(ص) به طبیبی که پرسید چرا مسلمانها کمتر بیمار می شوند

پيامبر اکرم(ص) به بهداشت اهميت فراواني مي داد و ديگران را هم به رعايت آن توصيه مي فرمود. ايشان وقتي آب مي نوشيد در ظرف آب نفس نمي کشيد و هر وقت مي خواست نفس بکشد ظرف آب را از دهان دور نگه مي داشت.

پيامبر رحمت در جواب طبيبي که پرسيد چرا مسلمانان کمتر بيمار مي شوند، فرمود: «ما جمعيتي هستيم که تا وقتي کامل گرسنه نشويم غذا نمي خوريم و چون غذا مي خوريم خود را کامل سير نمي کنيم».

برگرفته از کتاب «با محمد(ص)»

ادامه نوشته

ذکری که حضرت صاحب الامر(عج) توصیه فرمودند

پای درس اخلاق آیت الله مظاهری؛

امام زمان(عج) واسطه فيض در زمان حاضرهستند

آیت الله حسین مظاهری در تبیین امامت امام زمان(عج) به نقل داستانی پرداخته است که در پی می آید:

يکي از علماي بزرگ، در زمان قديم در تخت فولاد خدمت امام زمان«ارواحنا‌فداه» رسيده بود و از آن حضرت درخواست «علم اکسير»کرده بود. در حالي که ياد گرفتن علوم غريبه حرام است و گفت و شنود و تعليم و تعلّمش نيز حرام است. آن حضرت به او فرموده بودند: علوم غريبه به تو چه ربطي دارد؟ من به جاي آن ختمي به تو ياد مي‌دهم که بهتر از اکسير است. بعد فرموده بودند: به پنج تن و امام زمان«ارواحنا‌فداه»توسّل پيدا کن و در توسّل‌هايت بگو: «يا محمّد يا علي يا فاطمه يا حسن يا حسين، ‌يا صاحب الزمان ادرکني و لا تهلکني».



آن عالم نقل مي‌کند: وقتي حضرت فرمودند:«ادرکني»، به ذهنم خطور کرد که بايد بفرمايند:«ادرکوني»، يعني براي درخواست کمک از پنج نور مقدّس، بايد فعل جمع به کار ببريم، پس چرا ايشان فعل مفرد به کار برده و . . .

ادامه نوشته

وقتی تبلیغ حجاب، اشک حاج آقای قرائتی را درآورد

وقتی تبلیغ حجاب، اشک حاج آقای قرائتی را درآورد

حاج آقا قرائتی تعریف می کند که ؛ در خانه به تماشاى تلویزیون نشسته بودم که فیلم اسیران ایرانى را نشان مى داد. خبرنگار بى حجاب سازمان ملل مى خواست با نوجوان کم سن و سال ایرانى(مهدی طحانیان) مصاحبه کند.

حاج آقا قرائتی تعریف می کند که ؛ در خانه به تماشاى تلویزیون نشسته بودم که فیلم اسیران ایرانى را نشان مى داد. خبرنگار بى حجاب سازمان ملل مى خواست با نوجوان کم سن و سال ایرانى(مهدی طحانیان) مصاحبه کند.

 (علیرضا رحیمی) نوجوان شوشترى به او گفت : . . .

ادامه نوشته

مثل قوطی شانسی!

هر کسی با نوع و جنس حرف زدن خود، خود را معرفی می‌کند

قوطی شانسی در ظاهر نشان نمی‌دهد که پر است یا پوچ. به همین خاطر بچه‌ها آن را بر می‌دارند، کنار گوش می‌گذارند و حرکت می‌دهند و از جنس صدای آن متوجه می‌شوند که پوچ است یا پر.

آدم‌ها هم درست شبیه قوطی‌های شانسی می‌مانند، یعنی نشان نمی‌دهند که مایه‌ای دارند یا نه؟ معنویتی دارند یا نه؟ لذا باید حرف‌های آن‌ها را بشنوی. از جنس حرف‌های آن‌ها می‌توانی بشناسی کیستند؟ و چیستند؟

این سخن امیر المؤمنین (ع) است که فرمود: «الانسانُ مخبوءٌ تَحتَ لِسانِهِ»

آدمی مخفی است در پشت زبانش.

داستایوسکی نویسنده مطرح و معروفی بود.یک وقتی کسی چشمش را بست، دهانش را . . .

ادامه نوشته

شما را امام رضا علیه السلام شفا داده است!

ضریح مقدس

شفايافته: كلثوم رضايى 23 ساله اهل و ساكن بهشهر

تاريخ شفا: اول خرداد 1372

نوع بيمارى: غده بدخيم سرطانى در سينه

كلثوم آرام سرش را از روى بالش برداشت، انگار قسمت چپ بدنش را به سختى مى فشردند، درد تمام وجودش را گرفته بود و لحظه اى امانش نمى داد، بى اختيار شروع به گريه كرد.

لحظه اى بعد مادرش به كنارش آمد و از حال او جويا شد او ناحيه اى را كه درد مى كرد به مادرش نشان داد. چرا كه او ساكن بهشهر بود و بيش از 22 بهار از عمرش نمى گذشت. براى مادر و پدرش كه مرد زحمتكشى بود، غير قابل تصور بود كه در اين سن او دچار بيمارى مرموز و كشنده اى شود.

كلثوم ديگر تحمل درد را نداشت، سراسيمه از جايش بلند شد و در حالى كه دستش را به طرف قفسه چپ سينه اش مى آورد ناله مى كرد و نم نم اشك از چشمانش فرو مى ريخت.

او تا ديروز سالم بود، همين ديروز بود كه در يك مهمانى شركت كرده بود و سالم و . . .

ادامه نوشته

ماجرای شفای چشم آیةاللّه العظمی بروجردی با تربت عزاداری امام حسین علیه السلام

ماجرای شفای چشم آیةاللّه العظمی بروجردی با تربت عزاداری امام حسین علیه السلام

مرحوم آیةاللّه العظمی بروجردی مکرر فرموده اند: در ایامی که بروجرد بودم به ناراحتی و درد چشم بسیار شدید مبتلا شدم این ناراحتی به حدی شدت گرفت که تصمیم گرفتم در مجلس شرکت نکنم ولی باز منصرف شده و دریغم آمد که روز عاشورا ولو به عنوان استشفاء در مجلس روضه حاضر نشوم.

در بروجرد رسم بود که در روز عاشورا جماعتی از علما و سادات طباطبائی در رأس آنان در هر سن، از اذان صبح گل می گرفتند و تمام بدن خود را گل آلود می کردند خاک گل شده با گلاب که در اصطلاح محلی خره گویند و سایر مردم نیز به تبع آنان بدن خود را گل آلود می کردند.

مرحوم آیةاللّه العظمی بروجردی می فرمودند: وقتی که این دسته به منزل ما آمدند، من از روی پای . . .

ادامه نوشته

به سبكی يك پلاك

به سبكی يك پلاك

پدر كودك را بلند كرد و در آغوش گرفت. كودك هم می خواست پدر را بلند كند. وقتی روی زمين آمد دست های كوچكش را دور پاهای پدر حلقه كرد تا پدر را بلند كند ولی نتوانست.

با خود گفت حتماً چند سال بعد می توانم.

بيست سال بعد توانست پدر را بلند كند. پدر سبك بود. به سبكی يك پلاك و چند تكه استخوان...

من عاشق چادرم هستم

می خوام با چادرم کمی،شبیه صاحب اسمم،حضرت فاطمه(س) باشم

من از اون اول اول چادری بودم. حتی قبل از رسیدن به سن تکلیف با چادر بیرون میرفتم قبلا تصورم با الآن فرق داشت به این دلیل چادر سر میکردم که احساس بزرگ بودن بکنم . احساس رشد و کمال تمام خانم های خانواده ی ما چادری بودن و من رو تشویق میکردن. اول چادر برام یه اسباب بازی بود , یه چیزی که باهاش مثل مامان ها می شدم.

البته در آن عالم بچگی چادر بعضی از وقتا دست و پای منو برای بازی کردن می بست , ولی چون خودم اونو انتخاب کرده بودم هیچوقت آرزو نکردم ای کاش چادر نداشتم , در عوض چادر عربی و ملی سر میکرم که برای بازی بهتر بود و توی تابستون خنک تر یادمه خیلی خیلی به امام خامنه ای ارادت داشتم و ایشونو مثل پدر خودم میدونستم , وقتی ایشون گفتن که چادر حجاب برتره و از فواید اون صحبت کردن من خیلی خوشم اومد و باعث شد هیچوقت کنار نذارمش.

خلاصه گذشت و گذشت تا حالا که 13 ساله هستم برای این چادر سر میکنم که شان و وقار و متانتم نره زیر سوال میخوام نگاه هر پسری رو به خودم جلب نکنم میخوام اگه یه پسری نگاهش به من افتاد , به گناه . . .

ادامه نوشته