دعاى پدر
نسلی که مبلغ دین باشد
خداوند به پدرم فرزندى عطا نكرده بود و سنّ او از چهل سال مىگذشت كه همسر دوّمى انتخاب كرد، بازهم بچهدار نشد. یكى از همسایهها كه وضعیّت ما را مىدانست روزى یك گونى بچه گربه را كه تازه در خانه آنان متولد شده بودند، به منزل ما آورد و در حالى كه آنها را وسط حیاط پرت مىكرد به پدرم گفت: حال كه اجاقت كور است و بچه ندارى این بچه گربهها را بزرگ كن!
پدرم مىگفت: بسیار ناراحت شدم و دلم شكست. بچه گربهها را كه جمع كردم و شمردم 11 تا بودند.

امّا پدرم مأیوس نبود تا اینكه خداوند سفر حجّ را قسمت او كرد. ایشان در طواف و نماز به سایرین كمك مىكرد و از آنان مىخواست در كنار كعبه براى فرزنددار شدنش دعا كنند. مرحوم پدرم مىگفت: من همانجا از خداوند خواستم نسل من مبلّغ دین باشد. به هر حال از سفر حج كه برگشت، خداوند دوازده فرزند به او داد؛ یك فرزند از همسر اوّل و یازده فرزند از مادرم كه همسر دوّم او بود.
با لطف الهى در سن چهارده سالگى به حوزه علمیه رفتم، یك سال در كاشان، هفده سال در قم، یك سال در نجف و یك سال نیز در حوزه مشهد بودم و پس از پیروزى انقلاب در مقیم تهران شدم.
توفیقاتم را از خداوند مىدانم كه پس از اشك پدرم در كنار كعبه و دعاى مردم نصیب من فرموده است، همان گونه كه نشر سخنانم از صدا وسیما را مرهون رهبرى امام خمینىقدس سره و خون شهدا و تلاش و پیگیرى علامه بزرگوار شهید مطهرى مىدانم و تمام نواقص و ضعفها را از خود دانسته و از خداوند طلب مغفرت و از مردم عزیز عذرخواهى مىكنم.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی درسهایی از قرآنبه نقل از کتاب خاطرات جلداول
ܓ✿ سـلام علیکم ܓ✿