گوشه ای از مناجات امام حسین علیه السلام در روز عرفه

چه بسیار به من نزدیکی!

در روز عرفه، امام حسین علیه السلام، سر و دیده خود را به سوی آسمان، بلند گردانید و در حالی که از دیدگان مبارکش، چون دو مَشک، اشک می ریخت، با صدای بلند، چنین خواند:

بار الها! من در حالت توانگری ام، مستمندم؛ پس چگونه در حال مستمندی، فقیر نباشم؟

بار الها! من در حالت شناختم، باز نادانم؛ پس چگونه در حال جهل، نادان نباشم؟

بار الها! هر چه از من برآید، متناسب با زبونی من است و آن چه از تو ناشی می شود، در خور بزرگواری توست.

بار الها! خود را پیش از وجود ضعف من، به من، لطف و رأفت داشتی؛ پس آیا بعد از ظهور ناتوانی من، لطف و مهر خود را از من دریغ می ورزی؟

بار الها! هرگاه به فضل تو، از من، کار نیکی سر زند، تو را بر من منت است و اگر بدی هایی از من به ظهور برسد، در نتیجه عدل توست و باز تو را بر من، حجت است.

بار خدایا! چگونه مرا وا می گذاری، حال آن که سرپرستی من با توست و چگونه پایمال شوم، در حالی که تو یاور من هستی یا چگونه ناامید گردم، حال آن که تو بر من مهربانی؟

اینک من با بی نوایی خود، چنگ در دامن تو می زنم و چگونه با یک امر عدمی، می توانم به تو بپیوندم و چگونه از حالم به تو شکوه کنم، حال آن که حالم بر تو پوشیده نیست یا چگونه حال خود را با گفتارم برای تو بازگو کنم، در حالی که بر تو آشکار است یا چگونه آرزوهای مرا به یأس می کشانی، حال آن که این آرزوها به سوی تو روی دارند و یا چگونه احوال مرا نیکو نمی گردانی، در حالی که قوام آنها بر توست؟

بار الها! با آن که سخت دچار نادانی ام، چه اندازه بر من لطف داری و با آن که بدکردارم، تا چه حد بر من مهربانی!

بار الها! چه بسیار به من نزدیکی و من چه مقدار از تو دورم و تا چه حد بر من رأفت داری! پس آن چیست که حجاب میان من و تو شده است؟

بار الها! هرگاه پَستی ام، مرا لال کند، بزرگواری تو، مرا بر سر سخن آورد و هرگاه صفاتم، مرا ناامید گرداند، نیکویی های تو، مرا امیدوار سازد.

بار الها! کسی که نیکویی هایش، زشتی است، پس چگونه بدی هایش، بدی به شمار نرود و کسی که حقیقت گویی اش، ادعایی بیش نیست، پس چگونه ادعای او، ادعا به شمار نیاید؟