به انگیزه ۲۱آبان،سالروز درگذشت معلم قرآن،مرحوم ملاعلیجان رنجبرکاریزکی

 

ملّایِ ملّا ندیده

از آن روز که دومین پسر خانواده "آقاجان" و "هاجر" به دنیا آمده بود،زندگی شان رنگ دیگری پیدا کرده بود. درست ابتدای سرمای سوزناک زمستان سال1296 هجری شمسی بود که این نوزاد فرخنده پا به دنیای خاکی گذاشت. پدر،که اسم اولین فرزندش را "غلامرضا" گذاشته بود،نام این نوزاد را "علیجان" گذاشت تا هم همنام مولایش امیرالمومنین علی علیه السلام باشد و هم عشق و ارادت عملی اش را به این خاندان مطهر اثبات کند.

ملاعلیجان رنجبرکاریزکی

کودکی که بزرگ بود!

درکودکی اهل بازی ها و سرگرمی هایی که کودکان معمولا به دنبال آنند نبود.حقیقت گفته اند که مردان بزرگ در کودکی هم بزرگند و به دنبال امور خرد و ناچیز نمی روند.هر دل آگاه که کودکی "علیجان" را می دید،می توانست در نگاه نافذش آینده سراسر نور او را گمان ببرد.

"علیجان" آهسته آهسته بزرگ می شود.او زودتر از همه کودکان هم سن و سالش مردانگی را تجربه می کند،مانند یک مرد کمک خرج پدرش می شود.او در حفر چاه و قنات مهارتی دوچندان پیدا می کند.

نصف دینش کامل می شود

پدر تصمیم می گیرد دختربرادرش "نورجهان" را به ازدواج او در آورد.بدون چون و چرا،درخواست پدر را اطاعت می کند و زندگی پر پیچ و خم "علیجان" وارد مرحله ای دیگر می شود که "محمد" و "قاسم" میوه های این پیوند مبارک می شوند.

هجرتی غم بار

ظلم طاغوت و خان های زورگوی زمان،موجب می شود مال و املاک خود را رها و از زادگاه خود هجرت کند.فرزندان برای کار به مشهد می آیند و او به همراه همسرش،آبادی به آبادی کار می کند و از آنجا کوچ می کند،تا اینکه به تهران به نزد دو برادر کوچکترش "احمدرضا" و "اسدالله" می آید.

در تهران هم به کار مشغول می شود.اما گویی از تهران هم نا امید می شود وپس از 4سال تصمیم می گیرد به مشهد و نزد فرزندانش بیاید.

پدری که هرگز نشناختم

حاج قاسم رنجبرکاریزکی دومین فرزند "علیجان"،از لحظه دیدارش در مشهد با پدر چنین می گوید: در سال 1327 شمسی بود که من در مشهد به کار خیاطی مشغول بودم. که به من گفتند پدر و مادرت به مشهد آمده اند.سراسیمه خودم را به استقبال آنها رساندم،اما چهره پدرم در این مدت چنان تغییر کرده بود که تمام موهای سر و صورتش سفید شده بود به گونه ای که او را نشناختم! از چهره خمود و خسته پدرم معلوم بود در این سالهای هجرت،سختی فراوان کشیده است.

"علیجان" دیگر درمشهد به شغل حفر قنات مشغول کار می شود.روزها کار می کرد و شبها خودش را به حرم مطهر امام رضاعلیه السلام می رساند و در آنجا به راز و نیاز با معبود می پرداخت.

مدتی می گذرد که با جلسات تفسیر حجت الاسلام نجف آبادی آشنا می شود.

ملاعلیجان رنجبرکاریزکی

حضور در جلسات تفسیر قرآن مسجدگوهرشاد

حاج قاسم رنجبر دراین باره می گوید: آن زمان منزل ما نزدیک میدان ضد (۱۵خردادفعلی) بود.پدرم اگر در روز 35قران مزد می گرفت، 5قران هزینه رفت و برگشت می داد تا در جلسات تفسیر حجت الاسلام نجف آبادی در مسجد گوهرشاد شرکت کند.

راز سر به مُهر

با کلام الله وحی انس عجیبی پیدا می کند.بعد از مدتی قرآن را با قرائتی روان و فصیح تلاوت می کند.بهتر از آنچه که در کودکی آموخته.تلاوت شبانه اش در حرم مطهر امام رضا علیه السلام برنامه دائم او می شود و این می شود که خدا نور دانش و حکمت را در قلبش قرار می دهد. حجت الاسلام نجف آبادی ابتدا از اینکه می بیند "علیجان" قرآن را چنین روان،تلاوت و ترجمه دقیق می کند تعجب می کند اما بعد از مدتی به این راز سر به مُهر ایمان می آورد.

ملّایِ ملت

مهارتش درترجمه و تفسیر قرآن موجب می شود که مردم از" علیجان" بخواهند با تاسیس مکتبخانه به تربیت نونهالان و کودکان بپردازد. او که دیگر مردم او را به " ملا علیجان" می شناختند در مناطق چهار راه دانش(کوچه باغ خونی)،خیابان جمهوری اسلامی(حسینیه ابوالفضلیه) و قلعه ساختمان به تربیت قرآنی کودکان و آینده سازان جامعه پرداخت.

قرآن انیس و مونس تنهایی

همسر جوانش "نورجهان" از دنیا می رود و او تنهائیش را با قرآن سپری می کند. انگار با بودن قرآن دیگر احساس غربت و تنهایی نمی کند.

مدتی بعد،"محمدحسن" برادر همسرش از دنیا می رود و بعد از مدتی به پیشنهاد اقوام با " خورشید" همسر "محمدحسن" که 3کودک یتیم از شوهر متوفیش به یادگار دارد،ازدواج می کند.

"حسین"،"محمدرضا" و"رعنا" در دامن پرمهر "ملاعلیجان" تربیت می یابند و سرو سامان پیدا می کنند.

"خورشید" هم در سال۱۳۶۸ شمسی از دنیا می رود و او اکنون تنهاتر از همیشه شده است که دیگر با معشوق آسمانی اش "قرآن"،قرابتی دیرینه پیدا کرده است. حرم مطهر امام رضاعلیه السلام را پناهگاه خود می داند و روزها سر به آستان پرمهر رضوی می گذارد و شبها را به راز و نیاز با معبود می پردازد.

حاج قاسم رنجبرکاریزکی

 

پسر از پدر می گوید

حاج قاسم رنجبر درباره خصوصیات اخلاقی پدر چنین می گوید: مرحوم پدرم،ارتباطش با امام رضا علیه السلام همیشه برقرار بود و بسیار حرم می رفت.با قرآن انسی عجیب داشت،همیشه دستش قرآن بود و قبل از خواب و بعد از خواب به تلاوت قرآن می پرداخت.اهل تهجد و نماز شب بود.دائم الوضو بود.نمازهایش را به جماعت می خواند.کم خوراک و قانع بود.اهل زر و زیور دنیا نبود و حقیقتا مانند مولایش امام علی علیه السلام به دنیا پشت کرده بود.هیچ گاه مستطیع نشد و توفیق زیارت خانه خدا و حتی عتبات عالیات را هم پیدا نکرد.

اما در عین حال سائل را رد نمی کرد. به قبرستان که پای می گذاشت،فقرا می دانستند که ایشان آنها را  دست خالی رد نمی کند،همه دورش می آمدند تا به آنها کمک نماید.بهره اش از دنیا فقط یک خانه کلنگی بود که قبل از رحلتش آن را فروخت و بین فرزندان تقسیم کرد و یک پنجم را برای خودش نگه داشت که بعدها فهمیدیم آن را هم به فقرا و ایتام داده است.

برای حل مشکلات مردم به ادارات و مسولین نامه می نوشت. نامه های ایشان به استاندار و شهردار وقت در حل مشکلات مردم و منطقه تمام شدنی نبود. حتی به مقام معظم رهبری که آن زمان رئیس جمهور بودند،نامه می نوشتند و از معظم له برای حل مشکلات محله،استمداد می طلبیدند.

نمازی که جماعتش ترک نشد

از دیگر ویژگی های رفتاری ایشان،اهتمام به نماز شب و نماز اول وقت بود و همواره می گفت: "چه خوب است این نماز اول وقت به جماعت خوانده شود" و خود نیز نمازهایش را به جماعت می خواند.

حضور در جبهه دفاع مقدس،علی رغم کهولت سن

جنگ ۸ ساله دفاع مقدس،صحنه آزمایش مردان و زنانی بود که غیرت و حمیت خودشان را به نمایش گذاشتند. آنها که پیروز این امتحان بودند،عملا نشان دادند که لاف محبت زبانی به دین و اسلام را نمی زنند،بلکه در عمل نیز حاضرند جانشان را فدای مکتب نمایند. در دوران دفاع مقدس مرحوم" ملاعلیجان" نیز علی رغم کهولت سن و خمیدگی کمر،تاب ماندن در پشت جبهه را ندارد و چند ماه به همراه فرزندشان حاج قاسم رنجبر در جبهه حضور پیدا می کند.

تلاوت قرآن،بهترین تفریح من

از سخنانی که نگارنده از ایشان به یاد دارد این بود که همواره می گفت: شما تلویزیون را وسیله تفریحی خودتان می دانید و با دیدن آن رفع خستگی می کنید ولی من با تلاوت آیات پرمعنای قرآن خستگی از وجودم خارج می شود.

اسوه ادب

نمونه ادب و اخلاق بود،به ما بارها می گفت: "هروقت می خواهید شبکه تلویزیون را عوض کنید از اهل خانه که آنجا نشسته اند اجازه بگیرید ،شاید کسی مشغول دیدن برنامه مورد علاقه اش باشد".

احترام به سادات

به سادات و ذریه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها،احترام خاصی می گذاشت.حتی اگر کودک سیدی را می دید دستش را می بوسید و او را بالای مجلس جای می داد.

ملاعلیجان رنجبرکاریزکی

لحظه دیدار یار

 

دوشنبه21 آبان 1375شمسی فرا می رسد،نزدیکی های ظهر است،صدای تلاوت قرآن از ماذنه مسجد به گوش می رسد،"ملا علیجان" که تازه تجدید وضو کرده است خودش را برای سفر آماده می کند.انگار امروزقصد رفتن به مسجد را ندارد.قرآن این هم راز و مانوس عمرش را می بوسد و بالای سرش می گذارد و آرام دراز می کشد،کمر خمیده اش را صاف می کند.عبایش را روی خودش می کشد ..زیر لب می گوید اشهد ان لا اله الا الله،اشهد ان محمدرسول الله،اشهد ان علیا ولی الله . . .

 

چشمهایش بسته می شود و به سرای باقی هجرت می نماید.

   "   روحش شاد و یادش گرامی باد   "