۲۱فروردین سالروز عروج آسمانی شهید علی صیاد شیرازی گرامی باد

روايت بازرس ويژه صياد شيرازي درباره لحظات شهادت

                         ۱۵دقيقه به ۷؛ وقتي حاج علي پرکشيد...

وقتي در بازرسي «ستاد کل» مشغول به کار شدم حاج علي «برايم اين نامه را نوشت» پاکدل نسخه اي از اين نامه را در اختيار خبرنگار مامي گذارد.صياد نکاتي را ابتداي کار براي «پاکدل» يادآوري کرده است، از نظم و انضباط گرفته تا رعايت اخلاق در برخورد با نيروهاي وظيفه.صياد در جايي از اين نامه آورده است: حفظ انضباط در ورود و خروج به ستاد و رعايت مقررات درب پادگان- رعايت وضعيت لباس مرتب در انظار عمومي حتي داخل راهروي بازرسي- محدوديت در تلفن راه دور، يعني اگر شما بخواهيد به شهر تماس بگيريد همان کاري را بکنيد که خود اين جانب مي کنم و آن محاسبه زمان مکالمه و پرداخت وجه به صندوق ويژه در معاونت بازرسي است- چه شما بخواهيد تلفن بزنيد و چه شما تلفن نزنيد بايستي خارج از وقت خدمت و قبل از ۱۰شب باشد و در طول مدت صحبت بسيار کوتاه باشد- دربرخورد با اين برادران وظيفه خيلي بايستي مراعات اخلاق باشد... من به شهيد صياد شيرازي هميشه «حاج علي» مي گفتم، هيچ موقع درجه و عنوان ايشان مانع از رفتار دوستانه اش نمي شد. در محل کارش وقتي با ما کار داشت هيچ موقع پشت ميز کاري اش نمي نشست، ما هميشه در کنار هم بوديم... لحظه اي که گفتند حاج علي پر کشيد، من در مشهد خشکم زد و باور نمي کردم.اين ها صحبت هاي سيد جواد پاکدل يکي از نزديکان شهيد صياد شيرازي است که در طول ۱۵سال همراهي و آشنايي خاطرات زيادي از او دارد و درباره نحوه آشنايي با شهيد صياد شيرازي به خراسان مي گويد: آشنايي من با ايشان در عمليات والفجر۹ بود که به عنوان روحاني رزمنده به آن جا رفته بودم، اين رابطه ادامه داشت تا اين که در ۲۹تيرماه سال۷۷ به عنوان بازرس ويژه ايشان در بازرسي ستاد کل نيروهاي مسلح منصوب شدم.

۲۴ساعت قبل از شهادت

او با اشاره به اين که ۲۴ساعت قبل از شهادت به همراه شهيد صياد شيرازي درمشهد حضور داشته است در رابطه با آخرين خاطراتش از اين شهيد بزرگوار اظهار داشت: شب جمعه روز قبل از شهادت تا صبح به همراه حاج علي در حرم امام رضا(ع) بوديم و بعد از مراجعه به بيمارستان براي ملاقات از مادر ايشان دوباره براي زيارت به حرم برگشتيم.او مي گويد: شهيد صياد شيرازي که قرار بود درجه سرلشکري خود را دريافت کند ظهر جمعه به بنده اطلاع داد که زودتر به تهران برخواهد گشت، من هم ظهر جمعه براي ايشان غذاي حضرت تهيه کردم و حاج علي با هواپيما به سمت تهران عازم شد.پاکدل با تاکيد بر اين که ۷دقيقه به ۶صبح، آخرين تماس من با شهيد صياد شيرازي بود مي افزايد: ايشان ساعت يک ربع به ۷ شهيد شدند و من ۷دقيقه به ۷صبح از شهادتش باخبر شدم.

از رفيقت چه خبر؟

وي در رابطه با نحوه باخبر شدنش از شهادت شهيد صياد شيرازي مي گويد: سردار صادقي با من تماس گرفت و پرسيد: «کجايي؟» من هم در پاسخ گفتم «مشهد»، او از من خواست که به حرم امام رضا(ع) بروم و دعا کنم. در مسير ميدان ۱۵خرداد (ميدان ضد) بودم که سردار صادقي از من پرسيدند «از رفيقت چه خبر؟»، پرسيدم «کدوم رفيق؟»، گفت: «آقاي صياد» من هم در جواب گفتم: «ايشان ديروز ظهرآمدند تهران»، در اين لحظه سردار صادقي به من گفت که حاج علي پر کشيد، من در ابتدا متوجه منظور ايشان نشدم اما سردار صادقي گفت که چند لحظه قبل ايشان به دست منافقين به شهادت رسيدند. با اين خبر مات و مبهوت مانده بودم و برايم باورکردني نبود که «حاج علي»...او ادامه داد: سريع خودم را به منزل پدر شهيد صياد شيرازي رساندم و سعي کردم که پدر و مادر ايشان از طريق تلويزيون مطلع نشوند سپس با اين عنوان که حاج علي تصادف کرده است آن ها را به تهران بردم و تا تهران مطلع نشدند که ايشان شهيد شده است.