وصلت آسمانی
دعای پیامبر اعظم(ص) بعد از بیان خطبه عقد امام علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام
روزى على پسر ابوطالب (ع) به نزد فرستاده خدا (ص) شتافتند. پيامبر(ص) با تبسمى پذيراى وى شدندو فرمودند: تو برتر از آني که مي گويي. على(ع) عرض کردند: اي فرستاده خدا! فاطمه (س) را به همسري من درآوريد. نبى(ص)فرمودند: علي جان! پيش از تو مرداني چند به خواستگاري او آمده اند، اما هرگاه به او گفتم بي ميلي او را ديدم اما تو صبوري کن تا برگردم.پيامبر مهرباني(ص) بر دخترشان وارد شدند. فاطمه از جاي برخاستند، روپوش پدر را گرفتند، کفش هاي او را از پايش درآوردند، دست و رو و پاهاي پدر را شستند، سپس نشستند.

رسول خدا(ص) فرمودند: دخترم. فاطمه(س)پاسخ دادند: بله بله. امر بفرماييد يا رسول ا...، پيامبر(ص) فرمودند: خويشاوندي، برتري و اسلام على(ع) را نيک مي شناسي، من از پروردگارم خواسته ام که بهترين و محبوب ترين مرد آفرينشش را نصيب تو کند، اينک او از تو خواستگاري کرده است، نظر تو چيست؟ فاطمه(س) سکوت کردند و رخ نگردانيدند. پيامبر(ص)در او ناخشنودي نديدند، از اين رو برخاستند و تکبيرگويان فرمودند: سکوت فاطمه خشنودي اوست. رسول خدا(ص) فاطمه(س) را به همسري علي(ع) درآوردند، دست على(ع) را گرفتند و فرمودند:برخيز به نام خدا و بگو: مبارک است، آنچه خدا بخواهد نيرويي نيست جز به وسيله او و بر او تکيه و اعتماد مي کنم. سپس ايشان را کنار دخترشان نشاندند و به پيشگاه خداوند عرض کردند: خدايا! اين دو پيش من محبوب ترين اند، تو هم اين دو را دوست بدار، نسل شان را مبارک کن، از سوي خود، نگاهدارنده اي بر ايشان بگمار، اين دو و نسلشان را از شيطان حفظ کن.
سپس به على(ع) فرمودند: برخيز و برو زره خود را بفروش. على(ع) رفتند و زره شان را فروختند، پول ها را در دامن پيامبر (ص) گذاشتند. پيامبر(ص) نپرسيدند: چقدر است؟!على (ع) نيز سخني نگفتند. رسول الله(ص) مشتي از آن پول ها را به بلال دادند و فرمودند:براي فاطمه عطرى بخر. آن گاه دو مشت ديگر به ياران ديگر دادند و فرمودند: براي فاطمه آنچه شايسته است از پوشاک و اثاث منزل خريداري کنيد. پيراهني خريدند به هفت درهم. روسري بلندي به چهار درهم. رواندازي مشکي از خيبر. تختي که وسط آن با ليف خرما بافته شده بود. دو تشک از کتان مصر که يکي از آن دو با ليف خرما و ديگري با پشم گوسفند پر شده بود. چهار متکا از پوست طايف که با علفي پر شده بود، پرده اي پشمين، حصيري يمنى، آسيابي دستي، باديه اي مسي. آب خوري که از پوست بود. کاسه اي چوبي براي شير، مشکي براي آب، آفتابه اي قيراندود، سبويي سبز. چند کوزه سفالي. همين که خريد کامل شد، به سوي پيامبر روان شدند. پيامبر(ص) مي فرمودند: خداوند براي اين خاندان مبارک کند.

يک ماه گذشت.روزي زنان پيامبر(ص) به على (ع) گفتند: آيا نمي خواهي از پيامبر (ص) وصال فاطمه(س)را براي تو بخواهيم؟! على(ع) فرمودند: آري.بانوان به محضر پيامبر شرفياب شدند، ام ايمن گفت: اي فرستاده خدا! اگر خديجه زنده بود با عروسي فاطمه شاد مي شد. علي بن ابيطالب(ع) همسرشان را مي خواهند. پيامبر(ص) فرمودند: چرا علي خود همسرش را از من نمي خواهد؟! من چنين انتظار داشتم. علي (ع) عرض کرد: شرم مرا بازداشت از اينکه خود درخواست کنم...
پيامبر اکرم(ص) به سراغ على (ع) آمدند و فرمودند: اي علي! غذاي فراواني آماده کن. گوشت و نانش به عهده ما. خرما و روغن هم به عهده تو. پيامبر(ص) آستين بالا زد. خرماها را خرد مي کردند در ميان روغن مي ريختند. گوسفندي چاق نيز ذبح شد. نان فراواني نيز پخته شد. پيامبر(ص) به على فرمودند: هر که را دوست داري، دعوت کن. على وارد مسجد شد. مسجد از ياران رسول ا... پر بود.شرم کردند گروهي را دعوت کنند و گروهي را واگذارند. بر بلندي قرار گرفتند و ندا در دادند: مهماني فاطمه را پاسخ گوييد. مردم گروه گروه آمدند. على(ع) از زيادي ميهمانان و کمي غذا اضطراب داشت.پيامبر(ص) از غوغاي درون علي(ع) آگاه شدند و فرمودند: علي جان ! من از خداوند مي خواهم که برکت دهد. تا آخرين نفر غذا خوردند و نوشيدني آشاميدند و براي على(ع) به برکت دعا کردند و رفتند... بحارالانوار/ جلد 43
سيد مهدي واعظ موسوي
منبع:روزنامه خراسان
ܓ✿ سـلام علیکم ܓ✿