نقش روحانيت مشهد در انقلاب اسلامی ایران
آشنایی با چهرههای مبارز حوزه علمیه مشهد
انقلاب اسلامي ايران، مكتبيترين و پيچيدهترين انقلابي است كه در تاريخ به پيروزي رسيده است. اما در اينكه چه عوامل، اسباب و علتالعللي زمينه اين پيروزي باشكوه، با عظمت و گسترده را فراهم ساخته است، سخن فراوان است.

ناسيوناليستها، مليگراها، نهضت آزادي، غربزدگان و متحجران كتابهايي نوشتند، تا اين حركت انقلابي را به نوعي مخدوش كنند و نخواستند واقعيت، هويت و عظمت آن را بازگو نمايند.
در انقلاب اسلامي ايران، همه اقشار مردم،(دانشگاهي، استاد دانشگاه، حوزه و طلبه، دبيرستاني، آموزگار، معلم، روستايي، كشاورز، بازاري و...)شركت داشتند و اين نوع انقلاب، در جهان بيسابقه است. امام(ره) وقتي كه در پاريس بودند، فرمودند: در يك روستا يك روحاني جلو ميافتد و مردم هم حركت ميكنند. اين يك معجزه الهي است. تبليغ نيست، بلكه امر خدا بوده است.
بنابراين ما ميتوانيم، ادعا كنيم كه عامل اصلي پيروزي انقلاب، خواست خدا بوده است. قرآن هم همواره ميفرمايد: «بنصر الله ينصرُ مَن يَشاء»
اما مردم هم به دليل وابستگيشان به اسلام و قرآن در جهت تحقق اين اراده الهي مؤثر بودهاند. چون خداوند هم ميفرمايد كه پيروزي خدا دو طرفه است نه يك طرفه و همواره ميفرمايد: «فاذكروني اَذكُركُم و اشكُروا لي و لا تكفُرهم». گاهي وقتها هم شرط پيروزي اراده خدا را اينطور بيان ميكند كه انسان در جهت تحقق آن قيام كند: «ان تَنصُروا الله ينصركم و يثبت اَقدامكم».
رسالت تبليغي روحانيت
انسان نميتواند، در خانه بنشيند و دعا كند كه انقلاب به پيروزي برسد، بركفار پيروز شود، اسلام جهانگير شود و دشمنان از سر راه اسلام كنار روند. قرآن مجيد همواره بر اين امر تاكيد دارد كه در كنار پيامبران و رهبري آنها، خداپرستان، حقپرستان و حقجوياني بودند كه در جهت تحقق اراده خدا تلاش ميكردند. كه از آنها تعبير به ربيون شده است. «و كَاَين من نَبييٍ قاتَلَ معه ربّيّون كثيرا» اينها افرادي بودند كه بعد هم سرد و بيتفاوت نشدند. سختيها و مشكلات فراواني ديدند، اما اهل سازش و كرنش نبودند.
جايگاه بحث ما، كه بررسي نقش روحانيت و علما و مدرسين حوزه است، از اينجا روشن ميگردد كه قرآن همواره از انسانهاي خداجو، خداپرست، داراي آرمان، هدف و رسالت ياد ميكند. آنجا كه ميفرمايد: «الّذين يبلغون رسالات الله».
كساني كه ميخواهند، پيام الهي را به بشريت برسانند، مصداق اين آيه هستند، نه آنان كه اهل رسالهاند. چرا كه رسالهنويس در خانهاش مينشيند و مينويسد. كاري هم به مردم ندارد، البته مردم هم عقيده دارند كه چون حكم خدا را ميگويد، بايد از او تبعيت كنند.
اما كسي كه داراي رسالت تبليغي است، خودش جلو ميرود و از ديگران هم دعوت ميكند كه بروند. امام خميني(ره) يكي از اين افراد بود. ايشان توصيه اخلاقي، موعظه و نصيحت نميكردند، بلكه در عمل الگوي مردم بودند.لذا پيام و رسالات الهي، كه همان بيداري و حاكميت اسلام است، توسط اينان به مردم ميرسيد.به مردم آگاهي ميدادند و از درون آنان را به حركت در ميآوردند و بدين وسيله روح ايمان، تقوا، جهاد و خدامحوري را در مردم زنده ميكردند.
در كتاب بحار، بابالعلم آمده است: «علماء شيعتنا مرابطون» علما مسئلهگو نيستند؛ مرزداراناند. نه فقط در خانه و مدرسه و محراب عبادت، بلكه در صحنه مبارزه با دشمن و شيطان نيز مرزداران حقيقياند. در مقابل شيطان و دار و دسته او ميايستند و از مرزها، حدود و حاكميت اسلامي و ولايت الهي دفاع ميكنند.اينان تلاش ميكنند، سد و مانع شوند از اينكه ضعفاي شيعه اسير شوند و طوق بندگي به گردن آنها بيفتد «و يمنعونالماعون». بنابراين اين نقشِ نقشآفرينان جبهه توحيد است و نقش كساني است كه شناخت عميق از اسلام، قرآن و رسالت انبياء و ائمهمعصومين دارند و نيز معتقدند كه اين راه رفتني است و بايد همچون ائمه معصومين، اين راه را پيمود:راه مبارزه با دشمن، راه آگاهي دادن به انسانها، بسيج نيروها در جهت تحقق آرمانهاي الهي.
چهرههاي مبارز حوزه مشهد
در محدوده مشهد (از سال 1340 هـ . ش.) چند چهره مشخص بودند كه به امام عشق ميورزيدند: مرحوم آقا شيخ مجتبي قزويني، آقا ميرزا جوادآقا تهراني و مرحوم سيداحمد مدرس.
سيد احمد مدرس، مدرس شرح لمعه، فردي وارسته و رها از تمنيّات دنيايي بود. سهم امام و خمس نميگرفت، بلكه كشاورزي ميكرد. در آخر عمر هم كه پير و فرتوت شده بود، جزو حفاظ قرآن در حرم امام رضا(عليهالسلام) قرار داشت.
اين پيرمرد وقتي كه امام را دستگير كردند، جزو اولين كساني بود كه به عنوان اعتراض به دستگيري امام(ره) درسش را تعطيل كرد كه البته به قيمت جانش هم تمام شد.
بعد از آنكه امام(ره) بعد از چند ماه در سال1343 آزاد شدند، با همان قد خميده با مرحوم آقاشيخ مجتبي و مرحوم ميرزا جواد آقا تهراني و ساير علما، به ديدارشان رفتند.
براي اينكه نقش اين علما بهتر شناخته شود، خاطره يكي از علماي قم را نقل ميكنم: «وقتي كه آقا شيخ مجتبي به ديدار امام، در منزلشان رفتند، امام را در بغل گرفتند و گريه كردند. مثل دو دوستي كه ساليان دراز در هجران و جدايي از همديگر به سر بردهاند. وقتي به خانه من آمدند، به آنها گفتم: «آقا را چطور ديديد؟» ايشان با اين تعبير فرمود كه: «آيتا... خميني(ره) مرد خداست و همه علما ايشان را تنها ميگذارند، ولي ايشان به اين مبارزه و درگيري با نظام شاهنشاهي ادامه ميدهد و سرانجام حكومت اسلامي را در اين مملكت برقرار ميكند.»
اين سخنِ 15سال قبل از پيروزي انقلاب بود.سخن اينان در پيروزي انقلاب مؤثر بود.
از ديگر چهرههاي مؤثر در حوزه و ميان نسل جوان، مقام معظم رهبري، شهيد هاشمي نژاد، آيتا... طبسي بودند، كه فعاليت آنها در اين راستا، باعث تعطيل شدن درسشان ميشد و اجازه تدريس در مسجد و مدرسه به اينها داده نميشد. آيتا... طبسي كه در مدرسه حاج ملاهاشم و مدرسه نواب درس ميگفتند، از جمله افراد مؤثر در انقلاب بودند كه درسشان از طرف اوقاف آن زمان تعطيل شد.
مقام معظم رهبري(مد ظله العالي) كه در مسجد كرامت، هم نماز ميخواندند و هم براي مردم صحبت ميكردند، با بستن در مسجد از فعاليت ايشان جلوگيري شد. اما ايشان با تدريس نهجالبلاغه در مسجد امام حسن(عليهالسلام) واقع در خيابان فردوسي فعاليت خود را ادامه دادند.
بنابراين، همين طرفداران ولايتفقيه بودند كه با برگزاري كلاسهاي تفسير و نهجالبلاغه براي طلاب و دانشجويان، به آنها آگاهي ميدادند، افرادي كه دشمن تاب تحمل آنها را نداشت.
افراد متحجر ميگفتند كه هر حركتي ممنوع است و بايد منتظر امام زمان بود تا جامعه را اصلاح كند! البته اين افراد هنوز هم هستند.كساني كه ميگويند: «دين از سياست جداست» و در همين مشهد طرفداراني هم دارند.
در زمان قبل از انقلاب وقتي كه يك طلبه از طرف ساواك دستگير ميشد و مورد شكنجه قرار ميگرفت، از طرف مرتجعين حوزه ـ كه اكثريت هم بودند و خيلي از مدارس هم در دست آنها بود ـ شهريهشان قطع ميشد و از مدرسه اخراج ميگرديدند و جرم اين طلبه، كار سياسي بود. اما اينان، با وجود شلاقهاي ساواك، تهديدها، مسخرهها، تهمتها و اهانتها باز هم ايستادگي كردند.
خاطرات من
از خاطرات من، خاطره طلبهاي است كه در سال50 شكنجه شده بود. او ميگويد: «وقتي من را شكنجه ميكردند، من خوشحال بودم و «يا الله يا الله» ميگفتم. به اين دليل كه من را به عشق و محبت خدا ميزدند.»
مقام معظم رهبري(مد ظله العالي) ميفرمايند:وقتي در زندان پادگان سربازي به دستور افسرش، ريششان را تراشيد و با تحقير به ايشان گفت: «آقا شيخ! چطوري؟!» آينه را برداشتم و براي اينكه به او بفهمانم كه راه خدا اينها نيست، به او گفتم: «خيلي خوشگل و خوشتيپ شدم. من هيچگاه خودم را بيريش نديده بودم!!»
در مورد آقاي طبسي هم وقتي كه در دادگاه نظامي در سال1342 بودند، همين اتفاق(تراشيدن ريش براي تحقيرشان) اتفاق افتاد.
اين افراد مرزداراني بودند كه از تفكر امامت و ولايت اسلام دفاع ميكردند و بهاي آن را نيز پرداختند: زندان، تبعيد.
توطئههاي ساواك عليه حوزه علميه
در حوزه علميه توطئههاي زيادي وجود داشت.از جمله فرد مستبد و ديكتاتوري كه نماينده مذهبي و سياسي شاه در آستان قدس بهشمار ميرفت. در پرونده او كه در مركز اسناد رسمي موجود است، رابطهاش با 17زن شوهردار، ثابت شده است! همچنين مقداري از درآمد آستان قدس را خرج خريد شراب ميكرده است! نيمههاي شب به خانه يكي از علماي شهر ميرود تا با هم مذاكره كنند و ميگويد: «اگر ميخواهيد كه ما حوزه را آرام كنيم، بايد پول بدهيد، بايد حوزه را از نظر وجوهات تأمين نكنيد.شرط دوم اين است كه بايد سه نفر را تبعيد كنيد. چون اينها كساني هستند كه طلبههاي جوان افراطي را تحريك ميكنند: هاشمينژاد، واعظ طبسي وسيدعليخامنهاي.»
اما ساواك پيشنهاد كرد كه اين پول بهطورمستقيم از طرف ساواك داده نشود، چون اگر طلبههاي افراطي اطلاع يابند، طلبهها و بازاريها را عليه ما ميشورانند. بهتر است؛ اين پول از طرف يكي از سرمايهداران داده شود.
ساواك با تبعيد سه نفر فوق مخالفت كرد.به اين دليل كه حفاظت و امنيت از اين منطقه وظيفه ساواك است. اگر اين سه نفر تبعيد شوند، حوزه دست به تحصن خواهد زد. بازاريها و دانشگاهيها هم با حركت حوزه هماهنگ هستند. اين سه نفر بلا طائفهاند و بايد در فرصت مناسب با آنها برخورد كنيم. بعد هم دستور تخريب چند مدرسه به عنوان برنامه توسعه اماكن متبركه داده شد: مدرسه ميرزاجعفر، خيراتخان و چند مدرسه ديگر.
توطئه بعدي آنها، جدا كردن روحانيون از مردم بود. از جمله اينكه، زميني با قيمت ارزان توسط يكي از علماي دربار فراهم كردند تا در اختيار طلاب قرار گيرد و در عين حال، ساواك در همانجا، مكاني را براي خود احداث نمود (كه همان بيمارستان امام حسين عليهالسلام امروزي است كه در اختيار سپاه ميباشد)تا بتوانند روحانيون را بهتر كنترل كنند.
اين موارد توطئههايي بود كه عليه انقلاب شكوهمند اسلامي به رهبري امام و ياران صديق، مخلص و ايثارگر طراحي شده بود. اما «و مكروا و مكرالله و الله خيرالماكرين» تمام توطئهها خنثي شد و اين افراد بودند كه توطئه را خنثي كردند. مبارز و انقلابي بودن در زمان حال خيلي آسان است اما در آن زمان، نتيجه مبارزه: شكنجه، تبعيد، تحقير و اتهام به بيديني و لامذهبي بود.
در سال 53 يا 54 بنده را دستگير كردند، به جرم اينكه نسخه كتاب ولايتفقيه را در اتاق من پيدا كردند. هر چقدر مرا شكنجه ميكردند كه چه كسي انداخته است؟ ميگفتم: «نميدانم»، با چه كسي ارتباط داري؟ «نميدانم»، چرا نسخه ولايت فقيه در اتاق تو پيدا شده است؟ «نميدانم»، چه كسي انداخته است؟ «نميدانم».در آن زمان خواندن كتاب ولايت فقيه، 4سال زنداني داشت.
سال53 كه مرا دستگير كرده بودند، شكنجهگري جلاد و خبيث كه حرف اول و آخرش فحش بود: فحش به حضرت زهرا(سلامالله عليها) و امام زمان(عج). طلبهاي را در پادگان گرفته بودند و بعد از كتك زدن، در را بسته و از رفتن به دستشويي او مانع شده بودند، به اين بهانه و تمسخر كه فاطمه زهرا(سلام الله عليها)و امام زماني(عج) كه قبول داريد به كمكت برسد.
همين جلاد خبيث، وقتي كه من را پيش او بردند، سيلي محكمي به صورتم زد، به طوري كه عمامهام افتاد و گفت: «شما آرزوي حكومت اسلامي را به گور خواهيد برد.» بعد شروع به فحاشي به امام(ره) نمود. عمامهام را كه افتاده بود، به عنوان طناب به پاهايم بست. با كابل به كف پاهايم ميزدند. اين شيوه را صهيونيستها به شكنجهگران ساواك آموزشداده بودند، چراكه حساسترين جاي بدن كف پاست و تمام بدن طرف دچار درد ميشود، تا اينكه اعتراف كند.
بعد از سال58، اين آقاي شكنجهگر را گرفته و به دادگاه انقلاب آوردند. من نيز با دادگاه همكاري داشتم. اين فرد تا مرا ديد، دويد تا دست من را ببوسد. من دستم را كشيدم و گفتم: «آقاي بابايي خيلي متواضع شدهاي؟» چون او كسي بود كه هر وقت وارد ميشد، يا مشت ميزد يا لگد يا سيلي. كارش فقط همين بود.يك روز او را براي بازجويي نزد ما آوردند. گفت: «حال جنابعالي چطور است؟» گفتم: «خيلي خوبم. يكي از بهترين روزهاي زندگيام، امروز است كه تو را اينجا ميبينم. يادت هست كه ميگفتي آرزوي حكومت اسلامي را شما بايد به گور ببريد و بعد ميخنديدي و ميرقصيدي؟ مسئله ولايت فقيه را مسخره ميكردي؟ يادت هست؟! ديدي حكومت شاهنشاهي را تو به گور ميبري؟!اگر تو آن روز به مظلوم و مستضعفي كه جز خدا پناهگاهي ديگر نداشت فكر ميكردي و ميفهميدي كه آنچه كه او را وادار ميكند در مقابل شكنجههاي شما ايستادگي و مقاومت كند، اتكاي به خدا بود، آن همه جنايت نميكردي. اگر احساس ميكردي كه دست غيبي از او حمايت ميكند و به او ميگويد كه تو برحقي، اين همه جنايت نميكردي، آن دست غيبي هم، امروز وجود دارد.»
حجتالاسلام والمسلمين اسدي
منبع: روزنامه شهرآرا 21بهمن1389
ܓ✿ سـلام علیکم ܓ✿