جوانی از فلسطینم . . .

منم آن قصه پردازی، که با رنج دو میلیون کودک و پیر و جوان رانده از میهن شریک دردم و همراز و دمسازم من از خاک فلسطینم من از «غزه »، من از «حیفا»، من از «قدس »م ز «رام الله » خونینم ز «نابلس »، «اورشلیم » و«الخلیل » و «نهر اردن »، «دیریاسینم » نهالی ریشه در خونم جوانم، از غرور وشور سرشارم دیارم، شعله خیز و قهرمان پرور دیاری کودکانش پاره اخگر دیاری برگ برگ باغ های نخل و زیتونش کتاب انتقام و کین دیاری سنگ سنگش رسته و روئیده اندر خون جوانی از فلسطینم به دستی شاخه زیتون و دست دیگرم بر ماشه گرم مسلسلهای سنگینم درون سینه ام آتشفشان کینه و خشم است همیشه بسترم شنزار و سنگستان خاک میهنم بوده است چه شبهایی که در مهتاب میهن، داخل سنگر نهادم جای بالش ها سلاحم را به بالینم به هنگام نیایش در دل محرابی از سنگر نمازی سرخ می خوانم نمازی رکعتش کوتاه، وردش خون رکوعم انحنای قامتم در پشت سنگرها سجودم سینه خیز سینه کوه است سلام آخرم در این نماز خون درودی پاک، بر رزمندگان جبهه ایمان جوانی از فلسطینم خروش خشم دیرینم به مادرهای بی فرزند به قلب قهرمانهای اسیربند به رگبار مسلسلها، به تکبیر فلسطین می خورم سوگند که بهر انتقام خون یاران شهیدم، لحظه ای از پای ننشینم کجا یادم رود اندوه آن چادرنشین مردان صحراگرد که چهل سالست بیرون از وطن آواره می گردند، لحاف رویشان ابر کبود آسمان پیر چراغ بامشان نور سفید ماه سیمین گون ز قلبم می رود بیرون؟

کجا من می توانم قتل عام «دیر یاسین » را ز خاطر دور بنمایم و صدها قتل عام وغارت و تاراج، کی گردد فراموشم؟

کنون خون فلسطین، شور ایمان در رگم جاری است من از این خاک خونین، بوته های کینه می چینم اگر چیزی نباشد پیش من جز سنگ اندر چنگ و یا در پشت من جز خلقهایی خشمشان در مشت و یا در سینه جز فریاد همیشه، هر کجا، تا آخرین فریاد و مشت وسنگ می جنگم کجح من می توانم ساکت و آرام بنشینم؟

جوانی از فلسطینم . . .

حجت الاسلام استاد جواد محدثی

منبع: ماهنامه کوثر ،شماره 11، صفحه 24